30.12.09

0

گه بگیره این عدد صفر رو...
اولا باش حال میکردم
حالا همه چی صفر شده
لعنتی تو چرا انقدر پشت عدد قرار گرفتنت با جلو عدد قرار گرفتنت فرق میکنه؟
لعنتی چرا انقد پشت و روت فرق میکنه؟
گه بگیره این عدد صفر رو...
حالا همه چی صفر شده
عقربه های این 24 ساعت نکبتی رو ببین...ریدن....حرکت نک عقربه ها رو نیگا، تو روز دوبار دو تا صفر میکشن که هر کدوم 12 ساعت طول میکشه
اونوق مای احمق فک میکنیم زمان داره میگذاره....خره یه عمره زمان همینجوری داشته سگ دو میزده

لعنتی ها
حتمن باید بیام برینم به خودم

گور باباتون.ریده شد بهم
گه بگیره این عدد صفر رو

25.12.09


دو شعر

1

دختران دشت ، دختران ایل

وزان در باد

***

مرا به نام خواندی؟ -

***

دختران دشت آلتینای
پنبه می چینند
با دستان سپید
و لبان ِتر ، کوچک ، نرم

باد در موهایشان شادی می آفریند

***

آلتینای آلتینای

رویا تمام شده است

فنجان قهوه را بردار

و این دلتنگی کمرنگ که لبانم را می بوسد

نوشته شده در 3- مرداد -1385



2


رایکا،

باید خندید

باید دستان را گشود

تا اندوه سردی که در رگانم جاری است

از سر انگشتانم بیرون نچکد.

تا نگاههایی که جاری اند

شک نبرند.

رایکا،

خندیدن را به من بیاموز

چونان که دروغ گفتن را آموختم

نوشته شده در 19- 9 -1384

23.12.09

88



امروز دروغ می بافند به موهامان
امروز دیوار است و دار
بیدار شو
تبر را بردار

19.12.09

nothing


گور بابای من
گور بابای تو
بی خیال همه ی این کثافت کاریها


چه قد بده آدم پکر باشه

کاوه یاد اون پسره افتادم تو مهمونی احمد
- کامو میگه آدمایی که به پوچی میرسن سه دسته ان
دسه اول اونایی که پوچیشونو با خدا پر میکنن
دسه دوم با خودکشی
دسه سوم هیچی واسه پر کردن ندارن .نه خدا دارن ، نه خود کشی میکنن.
پسره _اسمش مصطفا بود؟ _ هی میپرسید : خوب بعدش چی؟ بعدش چی میشه؟من الان دسه ی اول نیسم دومم نیسم...سومم حالا تهش چی میشه؟

دنبال دوا درمون بود....

راسشو بگم منم ته ته دلم دوس داشتم یا یه دسه چهارمی بود. یا ته زندگی گهی این دسه سوم به یه چیز خوبی میرسید
تقصیر من نیس...تقصیر این داستانهای کوفتیه سیندرلا و سفید برفی و ایناس. اگه ته همه داستانا دو تا کلمه ی کوفتیه خوبی و خوشی نبود ، مام دیگه فکر نمیکردیم زندگی کوفتی به یه جای خوبی قراره برسه ، ینی ا بچگی عادت میکردیم که به هیج جا نرسیم
نیچه بود؟ امید بدترین گناه و اینا؟

Last tango in Paris


حالت تهوع میگیرم
به طرز مضحکی
فکر برنامه فردا ، کار ، و قرار مضحک تعیین سطح
چه قدر خوشبختیم که نصف عمرمون رو خوابیم


این از اون نوع زرهای بلاگر بود <--"Your image has been added. After clicking "Done" you can change your post and publish to your blog."







16.12.09

ای مقام ، ای مقدس ، ای سروری

گه سر تا پاشو گرفته
اونوق تبلیغ مایع دس شویی میکنه

زندگی سگی


برای وعده های مبهم بهشت
برای بد ، برای زشت
بلند میشویم
بلند میشویم و آه
فریب میدهندمان
...




ــکاوهــ

عنکبوتی با تارهای رنگی
مدام تصویر تو را
پشت پرده ی گوشهایم
مزه میکند

10.12.09


I awake so alone


بچه که بودم فقط آبنبات ها کش می آمدند. این روزها کشیدگی از مرز آبنبات کشی گذشته است.

حتی کلمات هم کش می آیند.

وقتی با تو حرف میزنم ته مانده های حروف به دندان هایم می چسبد.

چیزی ته ته دهانم میماسد.



بــه مـــرز بـــه گـــــــه کـــشــــــــیـــده شـــدن مــــی رســــم
بـــه گــــــــه کـشـــــــــیــده شـــدن را بــه مـــرز مــیــرســــم







مرا به گریستن وامیداری


رد کوچکی از اندوه
چون غبار خانگی
بر لیوانها ، کتاب و دستان تو

3.12.09


زنده گانی --> زنده مانی

آدمکی از حرفهایم ساخته ام
چای میخورد , کتاب میخواند , راه میرود
در آشپزخانه که مینشیند نور از درون پوستش رد میشود
از حرفهای صدا دار
حرفهای اضافه
و حرفهایی که هیچوقت نباید خواند

سایه گنگ و مبهمی دارد
آدمکی که از حرفهایم ساخته ام
و

دهانش که علامت تعجبی بزرگ است
هیچگاه نمیخندد



photo by : Miroslav Kolcava

2.12.09


زندگی ام کوچک میشود
می چسبد به فرق سرم
و از گوشهایم کلمه کلمه میچکد
همه ی سوراخها برعکس میشوند
اکسیژن پس میدهم
3 ا ُ 2
و خاکسترهای 30


گاری
میرود

30.11.09

به مناسبت



دانشگاه
.

دانشگا
.

دانش گا



29.11.09





دستهایم خواب رفته است

مغزم

و رویاهایم نیز






photo by : Miroslav Kolcava

بر کف اتاق

نرده های پنجره
تکه کرده اند مهتاب را
به راه های سیاه و سفید

28.11.09

چرخ خیاطی


دگمه و جا دگمه
زیپ شلوار
"نرینه" و "مادینه" گیتان در همین حد است
تنها چیز که به هم وصل میکندتان
نواحی زیر شکمتان است









photo by : Miroslav Kolcava



26.11.09




دختر که مرد
گفتند جوانمرگ شد
ترسید

خواست بماند

اول انگشترهایش
بعد کتابهایش
بعد پستانهایش
بعد نفسهایش را فروخت
ماند

روزمرگ شد
photo by : Miroslav Kolcava



24.11.09

روزمرگی


وودی آلن
آنی هال
و جریان تخم مرغها
درست
صحبت از
این روز های من و تو است

فیلترینگ احمق

عکس پست قبل رو
فیلتر
کرد

23.11.09




عزیزم به کارت برس
به کارت
بهکارت
بکارت
بکارد
کارد
رد
درد
درد
درد


photo by : Miroslav Kolcava

20.11.09

ـتولــ ـد


کودک حرام زاده خود کار و ورق

از میان کلمات زاده میشوی
من این شعر را برای تو گفتم