27.1.10

Get up Girl


مث آدمهایی که هر جایی رو با دفتر خاطرات اشتباه میگیرن
منم می خوام خوابمو تعریف کنم
عجیب بود...من میخواسم زودتر بگم درموردش اما نشد


خواب دیدم که یه کرم تو سرمه... هی کرمه میرف تو و می اومد بیرون ...کاسه سرمو میخورد. تا سرشو میاورد بیرون و میخواسم بگیرمش می رف تو.من هی می ترسیدم از تو چشمامو بخوره ، همه سرم خونی بود و اینا ...آتنا بود ، بابامم بود.اینا رو یادمه اما انگاری که همه بودن همه خانواده مو میگم. هیچکی نمی تونس هیچ کاری بکنه .فقط نگام میکردن همه .منم هی می ترسیدم از تو بخوره چشمامو. بعد آتنا گف میخوای موهاتو شونه کنم (مث آدمایی که فقط بخوان یه کاری بکنن.از فرط اینکه کاری از دسشون بر نمیاد فقط میخوان یه کاری بکنن تا آروم شن و اینا) من چیزی بش نگفتم... اومد موهامو شونه کنه یه دفعه گف وای لیلا ته موهات پر از اسپرمه....اسپرما مث خمیر وسط پیراشکی بودن




همین... ازش گذشته ، تقریبا خیلی... انگار ازش خیلی دور شدم. الان که فک میکنم میگم : اوه دختر چه قد مخت داغون بوده اونموقع

0 comments: